هدی نامه
نامه ای که بالاخره تمام خواهد شد......نه خیلی دیر!
حس می کنم اونقدر پیر شدم که از پست های قبلیم یکم خندم بگیره........ حسی عجیب دارم....انگار از یه جایی تو زندگی یه کاتالیزور انداختن تو محفظه ی واکنشم و سرعت تغییرات زیاد شد!!!! باور کنین..... الان من با محیط اطرافم یک کمپلکس محلول ساختم اما دوست ندارم اینجوری باشه.... دلم می خواد همیشه همون شور و شوق قدیم باهام بمونه..... من دوباره اومدم....البته نمی دونم دارم دقیقاً به کی سلام می کنم.... اما می دونم یه روزایی خیلی هارو داشتم که بیان هدی نامه رو بخونن و نظر بدن.....یه روزهایی .....اون روزا که جوون بودم و سر پر شور و شری داشتم.....یادش بخیر..... وقتی وارد دانشگاه شدم، با دیدن یه سری آدمای بی حال آتش شور و شوقم رو به سردی گذاشت....از همه ی چیزهای خوب گذشته دور شدم تا مثلا مهندس!!!! بشم.... از همه شور و شیدایی هدی بودنم فقط واسم همین خطاطی مونده که گه همینم نمی موند دیگه نمی دونستم با چی آروم کنم این دل آشفته رو.............. امیدوارم امسال سالی باشه که بتونم همه ی کسایی رو که حال و هوامو ازم گرفتن ببخشم......(یعنی ممکنه؟) سال نو همگی پیشاپیش مبارک...... خیلی زیاد..... از خودم و گناه هایی که مرتکب شدم متنفرم........ اما خدا خودش گفته که توبه کننده ها رو دوست داره می خوام توبه کنم واسه همیشه... بارون میزنه روی گونه هام می باره روی شونه هام بــــــــــارووووووووون وای از این گذر دورون بارون............... میاره برام یاد تو گرمی خاطراتتو بــــــــــاروووووووون وای از این گذر دورون صدتا بهار گذشت ای روزگار گذشت شبای تار گذشت صبح غمبار گذشت اما این قلب من لحظه ای از تو یار... نگذشت برف سفید دیدیم ماه و خورشید دیدیم لرزش بید دیدیم موی سپید دیدیم اما از میوه ی باغچه ی عاشقی نچیدیم من پشت شیشه با چشمای بارونی منتظر می مونم تنها تو میدونی خونه بی تو شده زندون خاطره یاد تو می باره از پشت پنجره................ ای تو بهار من ای تو دلدار من بی تو خزون شده آخر کار من طی شده عمر من پشت این پنجره بغض ابرای دل ریخته تو حنجره......
![]()
![]()
![]()

شب از من خاليست هليا... شب از من، و تصوير پروانهها خاليست...»
![]()
| Design By : Night Melody |



