|
نامه ای که بالاخره تمام خواهد شد......نه خیلی دیر!
|
خدای من به من بگو با این حس آفت گونه که به جانم افتاده چه کنم؟ به که بگویم که من برای این قسمت از زندگی کردن برنامه ای نداشتم.....دلم را چه کنم که حرف هایش برای هیچ کس ارزشی ندارد.....درد های نهفته اش را کجا بسط دهم که اندکی سبکتر شود.....آه حالا می فهمم طعم گس تنهایی را....تنهایی فیزیکی نیست....تنهایی از جنس فکر است ....از جنس آن حسی است که می توانی رهایش کنی که وجودت را در بر بگیرد وآن گاه دراز به دراز راه بروی و تظاهر کنی ...درست مثل من !
درياي بيكران غم طوفان نداشته است!
