|
نامه ای که بالاخره تمام خواهد شد......نه خیلی دیر!
|
ح.مصدق
این فیلمه هم که می خواستم برم ببینم نشد!! کینه!!!!! میگن اگه ببینی شبش راحت میخوابی![]()
هر کی دیده یکم تعریف کنه ببینم تا چه حد باید جیغ بزنم!![]()
فردا امیدوارم یکم متفاوت باشه.....یه خورده تکراری شدن هفته های خاکستری من!!
دیروز توی اتوبوس یه نفر که کلی تیپ زده بود و با قیافه ای روشنفکرانه(؟) یک مجله ی انگلیسی می خواند پاکت بادوم زمینی رو پس از اینکه با کلی طمانینه میل کرد انداخت پشت شیشه !!!!!
از این صحنه ها کم ندیدیم ولی خیلی هم تکون نخوردیم.....مثلا چرا ما جرات نداریم به طرف بگیم که عزیزم چرااین کار رو کردی.....می دونین؟ ماها هممون دچار افت ارزش شدیم!!!
هر کی یه ناهنجار رو انجام میده حس میکنه کارش درسته و داره به روز عمل میکنه.....حالا آیا مهمه که این وسط یه عده آدم سنت گرا چی چی بلغور می کنن؟
یا مثلا همین دیدار صمیمانه ریاست جمهوری که به هر چیزی شبیه بود جز دیدار!!!! چرا باید این همه استرس و خشونت اعمال کرد تا مثلا حرفی به گوش کسی برسد ویا.....
می گم کاش میشد تمومش کنیم......یه کمی عوض بشیم.... زمان ثابت کرده که ماها نمی تونیم فکر و اندیشه همدیگر رو عوض کنیم...پس باید یه جورایی مسالمت آمیز با هم کنار بیایم...درست نمی گم؟
من قبول دارم که ما باید برای خواسته هامون بجنگیم اما نباید آرامش دیگرانو قربانی جنگهای خودمون کنیم!! به این میگن خودخواهی....
" و غرور و خودخواهی عین حماقت است!!! "
ریاست جمهوری در دانشگاه:




در آخر بخوانید بندی از بیانیه ی انجمن اسلامی دانشگاه را:" چه مضحك است كه يك غيرپلي تكينكي شعار رهايي رهایی استعفا استعفا !!! سر داد، بمبهاي صوتي پرتاب كردند و دوربين صدا و سيما را شكستند، آري جمعي محدود، در مقابل رسانهها و جمع 170 نفره از ديگر تشكلهاي دانشجويي از دانشگاههاي مختلف كه به عنوان مهمان حضور داشتند آبروي اميركبير را لكهدار كردند و هر چند كه ميخواستند كاري كنند كه جلسه برگزار نگردد ولي هنگاميكه اكثريت قاطع دانشجويان پلي تكنيكي خواستار ادامه جلسه باشند زهي خيال باطل. "
عوض بشم...!!!
الان هم باید برم کلاس.... اون دفعه حسابی ضایع شدم وقتی استاد برگشت گفت خوب عزیزم یکم بیشتر تمرین کن!!!![]()
احتمالا روز خوبیه چون با کتک بیدار شدم.....نمی دونم چرا هرکی یه چیزی گم می کنه منو بیدار میکنه که دنبالش بگردم!!!!
What is your most memorable Thanksgiving? For me, it was on the eve of the day. The church had the names of 10 families scheduled to receive food baskets. A local merchant donated hams, and groceries were purchased from the food bank. As we packed the boxes in the fellowship hall, these families were excited over the food they were taking home. It would be the best meal many had enjoyed in months. As they were picking up their boxes, another family arrived. Father, mother and three children piled out of an old pickup truck and came inside the hall. This was a new family, not on our list. They had just heard there was food being distributed by a church.
I explained that we did not have enough for an extra family. And as I tried to assure them that I would do what I could, an amazing thing happened. With no prompting, a woman put down the box she was carrying and quickly found an empty box to place beside it. She began removing items from her box to share. Soon others followed her lead, and these poor people created an 11th box for the new family.