|
نامه ای که بالاخره تمام خواهد شد......نه خیلی دیر!
|
امشب از فکر تو تا وادی رویا رفتم
تو نبودی اما.....

با من بيا...
با من به ان ستاره بيا...
به ان ستارهکه هزاران هزار سال,
از انجماد خاک و مقياس های پوچ زمين دور است...
.... و هيچکس در انجا از روشنی نمي ترسد
نمی ترسد!
حسرت بخوریم؟؟؟؟؟؟

تصویر من از آینده ی خودم آنقدر گنگ است که گاهی فکر می کنم وجود نخواهد داشت.
من....شاید در اوج تنهایی...و یا شاید خیلی مشهور!!! چه کسی می داند؟
سلام! امتحانای من بالاخره تموم شد!! ![]()
مال شما چی؟؟؟ حالا تموم شدنش هیچی! چطور بود؟ امیدی هست؟![]()
نمایشگاه آثار خط استاد صابونچی راد در موزه رضا عباسی
امروز رفتم نمایشگاه استاد که این هفته کلاسمون هم همونجا تشکیل شد...خیلی خیلی زیبا بود!
سرآغاز کتابی با نام ((آنها که زنده اند)) نوشته ی ژان لافیت :
"زنده آنهایند که پیکار می کنند،
آنها که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است.
آنها که از نشیب تند سرنوشتی بلند بالا می روند،
آنها که اندیشمندانه به سوی هدفی عالی راه می سپرند
و روز و شب ، پیوسته در خیال خویش
یا وظیفه ای بزرگ دارند یا عشقی بزرگ..."
ویکتور هوگو