تبليغاتX
هدی نامه
نامه ای که بالاخره تمام خواهد شد......نه خیلی دیر!
 اگر مثل معدن سنگ نمک معدن شکر هم وجود داشت حتما مورچه میگذاشت

  

تصویری از دیواره معدن سنگ نمک کوهدشت کهن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:1  به قلم هدی  | 

از خودمون بپرسیم که دیگران( مهم نیست چه نوع دیگرانی!!) در باره ما و رفتار هامون چی فکر میکنند.......درسته که چیزی که اونا فکر میکنند نباید برامون مهم باشه اما از یه جهت  بینهایت مهمه و اون اینه که چرا این جوری فکر میکنند در باره ی ما؟

برات مهم نیست که بدونی تصویر ذهنی دیگران ازتو همینجوری که هستی چیه؟ چقدر به اون چیزی که هستی اعتقاد داری؟ اگه واقعا اعتقاد داریم که اونی که هستیم همونیه که باید پس نباید بذاریم جور دیگه ای به نظر بیاد.......تلاش که میتونیم بکنیم تا اونجایی که دست ماست!

از نظر من رفتار های ما یه جورایی بر میگرده به اینکه چقدر خودمونو میشناسیم.....چقدر خودمونو دوست داریم و بالاخره چقدر آزادگی فکری داریم( آزادگی نه آزادی!!) من نوعی وقتی برای خودم ارزشی ماورای تصور قائل باشم رفتاری نخواهم کرد که درون خودم را آزرده کنم...وقتی دوستش داشته باشم برای تعالی اون به جسمم زحمت میدم و وقتی آزادگی فکری داشته باشم نه به خاطر اینکه پیرو مذهب یا مکتب خاصی باشم از یه سری کارها به خاطر قبح ماهوی اونها دوری خواهم کرد!!!! حالا ممکنه بپرسی آزردگی رو چی تعریف میکنی؟ در جوابت خواهم گفت که قرار نیست من تعریفش کنم کافیه یاد اولین باری که کار بدی انجام دادی بیفتی تا دوباره حسش کنی.....!

خوب اگه ما تابع این فلسفه باشیم آیا ممکنه که پاکت پفکمونو مچاله کنیم و به زحمت درون سوراخ میله ی اتوبوس فروکنیم؟؟؟ آیا ممکنه وقتی داریم تو پیاده رو راه میریم یهو  تف کنیم روی زمین..جایی که مردم دیگه ممکنه روش زمین بخورن یا کیفشون از دستشون بیفته یا......؟؟؟؟؟؟ ممکنه شیشه اتومبیل رو پایین بکشیم به یه جوون سر به زیر که داره عین انسان راه خودشو میره متلک بندازیم؟؟؟؟ آیا ممکنه خودمونو عین دلقک سیرک خلیل عقاب(؟) هفت رنگ کنیم و با پوششی که مناسب مهمونی شبه(؟!) لنگ ظهر تو خیابونا بخرامیم؟؟؟!!!!

میدونین از نظر من این جور چیزا به دین و مذهب و چه میدونم حتی به خداپرستی  هم ربطی نداره....کسی که این کارها رو میکنه فلسفه ی ذهنی نداره.....یه جورایی مخش پوک پوکه! مهم نیست که این فرد چقدر درس خونده یا چه بهره هوشی داره مهم اینه که اصلا قابل اعتماد نیست!

اگه میگی نه......یه مثال نقض پیدا کن!!

حسابی افسرده میشم وقتی میبینم یه مادر و بچه دارن تو خیابون راه میرن ...مامانه پاکت بستنی بچه رو میگیره میدازه توی جوب!! این مادر نیست جنایتکاره!!! کسی که به طفل معصوم خودش هم رحم نمی کنه!

همه جای دنیا هم هست.....مثلا یکی بهم گفت که توی متروهای سویس روی تابلو ها نوشتن لطفا صندلی را اره نکنید!!!! تصویر یه فردی که داره با اره صندلی رو نصف میکنه. یا اینکه مردم  لندن اصولا علاقه دارن آدامس جویده شده خودشونو بندازن رو زمین اونقدر که آسفالتاشون خالخالی شده!!!!!

این چیزها باخون به آدم ارث نمیرسه ...تاثیر جامعه س...... مسئله هم به دنبال سطل زباله گشتن ختم نمیشه.....این چیزا فقط نشونه ی فلسفه ی ذهنی آدماست.....چیزی از درونشون که آدمای دیگه میبینن.......پس نمیشه گفت که ظاهر رو ول کنید درون رو بسازید.......من میگم ظاهر رو بسازید تا به درون برسید........پس از نظر من کسی که براش کثیفی محیط و آشفتگی دیگران مهم نیست اصلا نمیتونه انسان درستی باشه!

یه مثل عجیب و نخراشیده هست که میگه: تو که آبجو میخوری جو خالی هم بخور که عرعر هم بکنی!!

              فعلا!

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 10:32  به قلم هدی  | 

به زودی پست کوبنده ای خواهم نوشت..... دلم میخواهد موشکافانه یک معضل را بررسی کنیم!

فعلا به رسم فیلسوفان سکوت میکنم!( عصبانیم چون)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 20:41  به قلم هدی  | 

 

ماشين حساب وبلاگ من

=

.::یا حق::.