|
نامه ای که بالاخره تمام خواهد شد......نه خیلی دیر!
|
|
نمایشگاه سنگ و گوهر شامل هزاران قطعه سنگ های قیمتی موجود در ایران همچون لاجورد، فیروزه، عقیق، مرجان، کوارتز، کریستال و جاسپر در رنگ های مختلف در مجموعه فرهنگی - تاریخی سعد آباد به نمایش گذاشته شد است. | |
|
در این نمایشگاه بازدید کنندگان، با خواص درمانی سنگ آشنا می شوند و در کارگاه آموزش تراش سنگ وتبدیل آن به جواهر به صورت رایگان آموزش لازم را فرا می گیرد. |


نام جاوید ای وطن
صبح امید ای وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
بشنو سوز سخنم
که نوا گر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
این آهنگ که گفته مي شود اولين سرود ملي ما ايرانيان است، در دوره قاجار توسط موسیو لومر فرانسوی ( موسیقی دان نظامی اعزامی به ایران) برای پیانو ساخته شده است و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار و در حضور وی در پاریس اجرا گردیده است.
نشانی قسمتی از سرود روی سایت ارکستر ملل ایران:
(کلیک راست:save target as /احتمالا لینک به صورت معمولی باز نخواهد شد.)
۱- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند:
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
2-آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند:
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند:
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
4-آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند:
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
